تعداد بازدید: ۳۴۰
اگرچه مناسبات ایران و عربستان همواره در یک روند سینوسی حرکت کرده است، اما در وضعیت کنونی، دو کشور می توانند با درک فضای آشوب منطقه ای منطق گفت و گو را بر بنیان منافع متوازن دنبال کنند
کد خبر: ۸۷۷۸۶
تاریخ انتشار: ۲۸ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۷
تهران-ریاض؛ تعامل یا تقابل - سهراب انعامی علمداری*
به گزارش سرمدنیوز، سیاست خارجی کشورها همواره تابعی از مولفه ها و عناصر سینوس واری است که هریک در دوره های زمانی مختلف و به دلیل محذورات- مقدورات و الزامات درروند سیاستگذاری خارجی قرار می گیرند. در این چارچوب، عناصری همچون ژئوپلتیک، فرد و نقش هریک به فراخور وظایفی را در معادله و این زنجیره سیاست گذاری به عهده می گیرند.

ژئوپلتیک به عنوان موثرترین عنصر در سیاست خارجی و روابط خارجی کشورها همواره نقشی بی بدیل و یکتا ایفا کرده است و در این میان، کشورهایی که توانسته اند این مولفه را از قامت یک «وضعیت» به شکل یک «روند» تبدیل سازند، موفقیت اقتصادی و دیپلماتیک کسب کرده اند.

اما مولفه نقش و فرد که به بیان «جیمز روزنا» نظریه پرداز سیاست خارجی، مکمل یکدیگر در یک سیاست خارجی پویا محسوب می شود، در رده های پسینی میزان و وزن تاثیرگذاری بر روند سیاست خارجی قرار خواهد داشت. نقش به بیان جایگاه و فرد نیز ترجمان برداشت ها و دیدگاه های فرد تصمیم گیرنده در سیاست خارجی خواهد بود. نتیجه ای که می توان از این مقدمه نظری بیان داشت، سه گانه مولفه های ژئوپلتیک، فرد و نقش به عنوان مثلث سیاستگذاری خارجی در خاورمیانه خواهد بود.

ایران و عربستان دو بازیگر دو قدرت و دو کشور و دو دولت مهم منطقه ای که برای سال های متمادی در دو سوی تنگه هرمز و خلیج فارس قرار گرفته و همزیستی داشته اند؛ درک الگوهای رفتاری دو کشور در قبال منطقه غرب آسیا و در قبال یکدیگر بسیار پیچیده است چراکه به مولفه های پیش گفته شده، باید مولفه ساختار و نظم بین المللی را نیز افزود.

ایران و عربستان پیش از انقلاب اسلامی و به ویژه در دهه ۷۰ میلادی از میانه غبار جنگ جهانی دوم سربرآوردند و خود را در منطقه ای بحرانی تنها دیدند. نگاه تهران و ریاض ورای حضور سیاسی، نظامی- امنیتی و اقتصادی آمریکا، ژئوپلتیکی و مبتنی بر منافع ملی بود. اگرچه همان همکاری ها نیز از مسیر واشنگتن می گذشت اما ایران و عربستان در چارچوب ساختار و نظم دوقطبی، تعامل منطقه ای را بسط می دادند.

با پیروزی انقلاب اسلامی و تحول در نظم منطقه ای و تغییر انگاره و درک راهبردی غالب، عملا نظم سه ستونی ایران، عربستان و آمریکا در خلیج فارس و منطقه غرب آسیا فروریخت. در این روند، ایدئولوژیک گرایی نیز به روند سیاست گذاری خارجی عربستان افزوده شد. دوران جنگ تحمیلی، ژئوپلتیک گرایی و دیپلماسی قدرت حاکم بر مناسبات بود و آرام آرام نشانه های یک تقابل راهبردی و ایدئولوژیکی نیز بروز می کرد.

اما این وضعیت در یک فرایند سینوسی قرار گرفته و حرکت می کرد؛ چراکه با حمله عراق دوران صدام، متحد پیشین و رقیب پسین عربستان، تغییر انگاره و درک راهبردی رهبران دو کشور، باعث شد تا مناسبات در شکل معمول و حتی در سطوح بالاتری پیش رود. پیگیری سیاست تنش زدایی از سوی دولت آیت الله «هاشمی رفسنجانی» و روی کار آمدن ملک «فهد بن عبدالعزیز» در ریاض و فروریختن ساختار نظام دوقطبی در سطح بین الملل، بنیان های مناسبات تعاملی گذاشته شد، به نوعی که این مناسبات تعاملی در دوران ریاست جمهوری خاتمی نیز ادامه یافته و حتی دو
کشور یک توافق امنیتی مشترک را نیز به امضا رساندند.

مناسبات تهران- ریاض با آغاز انقلاب های عربی در سال ۲۰۱۰ میلادی و ظهور و گسترش تروریسم و افراط گرایی در گستره شمال افریقا تا آسیای جنوب غربی، به سرعت از الگوی ژئوپلتیکی به الگوی ایدئولوژیکی تغییر شکل داد و همزمان با فروریختن نظم و تداوم آشوب امنیتی و روی کار آمدن رهبران جدید سعودی با انگاره تقابلی در ریاض، آینده مناسبات در وضعیتی کمینه قرار گرفت.

رهبران جدید در ریاض اساسا نگاهی راهبردی به تقابل با جمهوری اسلامی ایران دارند، ترکیب راهبردها نشان می دهد، ریاض ترکیبی از الگوهای رفتاری مرتبط با ژئوپلتیک زدایی سیاسی- اقتصادی، تحدید نفوذ، دیپلماسی قدرت و افزایش هزینه را در قبال ایران دنبال می کند.

گفت و گوی «محمد بن سلمان» ولیعهد سعودی با شبکه «سی.بی.اس» نشان می دهد که
سیاست خارجی عربستان به دنبال ایفای نقش در قامت یک بازیگرمداخله گر و هژمون منطقه ای است. برخلاف گفته های محمد سلمان که ایران به دلیل ضعف اقتصادی و نظامی از ظرفیت رقابت با این کشور برخوردار نیست، در مقام عمل، از دید کارگزاران سیاست خارجی سعودی، ایران رقیبی قدرتمند و بازیگری بانفوذ در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی است و باید قدرت منطقه ای ایران را در حوزه های نفوذ آن و در منطقه غرب آسیا محدود کرد.

براین اساس، موضوع اصلی پیش روی سیاست خارجی ایران، انتخاب راهبرد و الگوی رفتاری عقلانی برای عبور از شرایط جدید خواهد بود. پیگیری راهبرد تعامل سازنده و سیاست تنش زدایی، تمرکز بر دیپلماسی اقتصادی و دیپلماسی عمومی، پرهیز از ورود به واکنش های دیپلماتیک احساسی، تمرکز بر مقدورات، کاهش محذورات ملی-منطقه ای و توجه به ضرورت های ژئوپلیتیکی می تواند مولفه های چنین الگوی راهبردی باشد.

سیاست خارجی ایران تلاش می کند در فضای آشوب منطقه ای، الگویی برای ایجاد گفت و گو میان بازیگران منطقه ای ایجاد کند و به نظر می رسد پیشنهاد ایران مبنی بر تشکیل «مجمع گفت و گوهای منطقه ای» بر بنیان امنیت شبکه ای می تواند گزینه ای عقلانی بر پایه منافع ملی متوازن باشد و رهبران سعودی باید با درک وضعیت آشوب، الگوهای مرتبط با آن را پیگیری نمایند چراکه منافع متوازن، امنیت متوازن و همکاری همه جانبه را به همراه خواهد داشت.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: